خانه / دسته‌بندی نشده / درس آزاد فارسی هشتم

درس آزاد فارسی هشتم

درس آزاد هشتم،برای کلاس آقای سلیمانی

 

امروز،دهم اردیبهشت سال هزار و چهارصد و بیست است.یا عجله لباس هایم را می پوشم،کنار خانواده ام مشغول خوردن صبحانه میشوم و همسرم به من میگوید که امشب مهمان داریم،میوه و شیرینی فراموشم نشود و به سرعت دست دخترم را میگیرد و به آن تاکید میکند زود باشد چون سرویس مدرسه آمد است.

از خانه خارج میشوم و به سمت شرکت حرکت میکنم،من مدیرعامل یک شرکت کامپیوتری هستم.همیشه زودتر از کارمندانم در دفتر حاضر میشوم،کار ما طراحی و نوشتن برنامه های کامپیوتری است.خودم دکترای کامپیوتر دارم و در هفته دو روز در دانشگاه تدریس میکنم و بقیه هفته را در شرکت خصوصی خودم مشغول هستم،بیشتر وقت من در شرکت میگذرد ولی سعی میکنم جمعه ها در خدمت خانواده ام باشم،همسرم نیز قبلا کار میکرد ولی حالا بیشتر وقتش را را صرف نگهداری فرزندمان میکند.

در شرکت کار من زیاد است ولی من شغلم را بسیار دوست دارم،شرکت من جزء بهترین شرکت های کشور است و سطح کار ما بسیار بالاست.

دیننن،دینننن.صدای زنگ است!صبح شده و باید به مدرسه بروم.

  1. به نظر شما،رسیدن به آرزو های خود غیرممکن است؟

  2. شغل مورد علاقه شما در آینده چیست؟

  3. آیا علاقه تاثیری در شغل آینده ما دارد؟

  4. ……………………………………………………………………………………..

 

 

دانش زبانی

قید

به جمله های زیر دقت کنید:

مفضل،اندوهناک، نزد امام صادق (ع) رفت.

مریم، امروز مشتاقانه کتاب می خواند.

علی، خوب سخن می گوید.

همان گونه که در جمله های بالا میبینید کلماتی مانند:«اندوهناک،امروز،مشتاقانه و خوب» توصیفاتی درباره نماد یا فعل جمله میدهند.به عنوان نمونه در جمله اول «اندوهناک» چگونگی و حالت«مفضل» را بیان میکند و در جمله دوم،کلمه «امروز» زمان فعل «خواندن» را مشخص میکند.

به این رو واژه ها «قید» میگویند.قید کلمه یا ترکیب هایی هستند که مفهوم حالت،زمان،مکان،تردید،یقین،تکرار و … را به جمله،می افزایند.قید از ارکان اصلی جمله نیست و حذف آن هیچ آسیبی از دید معنایی در جمله پدید نمی آورد.هر جمله میتواند قید های گوناگون داشته باشد و قید ها جای ثابتی در جمله ها ندارند.

 

 

فعالیت های نوشتاری

  1. ده واژه را که ارزش املایی دارند، از متن درس بیابید و بنویسید.
  2. .جمله های زیر را بخوانید و قید های آن را مشخص کنید.

همایون، دوباره، برنده شد.

محمد چرا دیروز غایب بود؟

تو هم، شایسته، سخن بگو.

 

 

 

حکایت

«کار کردن»

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.

به دست آهن تفته کردن خمیر                 به از دست بر سینه پیش امیر

عمر گرانمایه در این صرف شد                 تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

ای شکم خیره به تایی بساز                  تا نکنی پشت به خدمت دو تا

گلستان سعدی

 

 

شعر خوانی

«درویش صاحب نظر و بقراط حکیم»

صدا :

مها زورمندی مکن با کهان

که بر یک نمط می‌نماند جهان

سر پنجهٔ ناتوان بر مپیچ

که گر دست یابد برآیی به هیچ

عدو را به کوچک نباید شمرد

که کوه کلان دیدم از سنگ خرد

نبینی که چون با هم آیند مور

ز شیران جنگی برآرند شور

نه موری که مویی کز آن کمتر است

چو پر شد ز زنجیر محکمتر است

مبر گفتمت پای مردم ز جای

که عاجز شوی گر درآ یی ز پای

دل دوستان جمع بهتر که گنج

خزینه تهی به که مردم به رنج

مینداز در پای کار کسی

که افتد که در پایش افتی بسی

تحمل کن ای ناتوان از قوی

که روزی تواناتر از وی شوی

به همت برآر از ستیهنده شور

که بازوی همت به از دست زور

لب خشک مظلوم را گو بخند

که دندان ظالم بخواهند کند

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت

چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

خورد کاروانی غم بار خویش

نسوزد دلش بر خر پشت ریش

گرفتم کز افتادگان نیستی

چو افتاده بینی چرا نیستی؟

بر اینت بگویم یکی سرگذشت

که سستی بود زین سخن درگذشت

بوستان سعدی

لغت :

نمط : روش و رویه

کهان : کوچگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *