خانه / نرم‌افزار و بازی / بازی / داستان های برولی!برول دوم: کرو(این پست آپدیت میشود)

داستان های برولی!برول دوم: کرو(این پست آپدیت میشود)

سلام به دوستان عزیز!

حتما میدونید که برول استارز (Brawl stars) جهانی شد!تیم ما هم تصمیم گرفته بود که داستان گویی برای هر شخصیت این بازی شروع کنه!طبق رای گیری که در کانال برول استارز ما انجام شد،دومین شخصیت را کرو انتخاب کردیم که عکسشو میبینید!با ما همراه باشید!

#داستان_کرو قسمت 1

همه از من متنفر بودن😔 از سم پر هام قیافه سیاهم بدشون میومد

خیلی دوران سختی بود😔

تا اینکه ی روز از یه جایی برام پیام اومد که ادرس یک شهر نوشته شده بود و رفتم به اونجا اسم اون مکان مسابقات جدال ستارگان بود اونجا همه یک قدرت خاصی داشتن و من هم به قدرت خودم پی بردم❤️ و به اونجا دعوت شدم😍

اصلا نمیتونستم باور کنم ک منو دعوت کردن ک به مسابقاتشون برم😱

اونجا همه دوسم داشتن ❤️

بعد از چند وقت جنگیدن و محبوب بودن یکی جدید وارد شد بود که اسمش اسپایک بوداون بود که از کاکتوس درست شده بود و تیر های کاکتوسی پرت میکرد🌵 و خیلی هم قدرتش زیاد بود💪

همه رفتن سمت اون دیگه محبوبیتم کم شده بود

فقط شلی و کلت دوستم داشتن ک اونام فک میکردم میخوان برن😔

یک شب این فکر به سرم زد که برم با اسپایک مبارزه کنم🛡⚔️

و فرداش هم به اسپایک گفتم⭐️

اون قبول کرد و فردا صبحش….

پایان قسمت اول قسمت دوم پایین❌

#داستان_کرو 🦅 قسمت 2

اسپایک دعوت منو قبول کرد و فردا صبح مبارزمون شروع شد در یک زمین به نام شودان💢

اونجا از تمام جنگ جو ها من و اسپایک مونده بودیم🔰

همیه نگاه ها سمت ما بود😧

تمام بدنم ترس و لرز گرفته بود😣

نمیدونستم باید چی کار کنم تا اینکه چشمام به اسپایک و گلوله ای ک دستش بود افتادم ⚔️

همون موقه نمیدونم چی شد که دیگه نه ترس داشتم نه وحشت⭐️

و رفتم با اسپایک جنگیدم ۳ تا از تیر های من به اسپایک خورده بود اما اون فقط ۱ تیر به من زده بود😱

اسپایک کم کم داشت از پا در میومد تا اینکه یک کاکتوس بزرگ که انداخت🌵 زیر پایه من و من حرکتم خیلی خیلی کند شده بود😥


تا اینکه یک دفه یه قدرت خاصی تو بدم جریان پیدا کرد و من از اون جا پریدم و افتادم رو سر اسپایک باور نکردنی بود😯

من قدرت خاصم رو فهمیدم و اسپایک رو با اون حرکتم شکست دادم😍

#داستان_کرو 🦅 قسمت 3

ولی بعد از شکست دادن اسپایک همه دوباره دوست من شدند😻

و اسپایک رو ترک کردند😶

یک روز داشتم برمیگشتم خونه خودم🏠

که دیدم اسپایک نشسته و داره گریه میکنه😲

فهمیدم بخاطر اون شکستش بود🙁

بخاطر همون کسی دیگه دوستش نداشت😔

تا اینکه یه فکری به سرم زد 😋

اسپایکو به یک مبارزه دیگه دعوت کردم اما این دفعه ما با هم،هم گروهی بودیم😄

تمام گروه ها رو شکست دادیم بجر گروهی که خیلی قوی بودن😧

اون گروه مورتیس و تارا بود⚔️

ما نزدیک ۱۰ دیقه با اونا مبارزه کردیم ولی نه ما از پا افتادیم نه اونا😕

هر گروهی که برنده میشد لقب براول لجندری (قوی ترین و بهترین مبارزان افسانه ای) به اون گروه داده میشد🤤

رقابت تنگاتنگ شده بود🔥

اما یه فکری به سرم زد🤔

به اسپایک گفتم قدرت اصلیتو بنداز روی سر دو تاشون منم با قدرت اصلیم(فینیشرشون) میپرم رو کلشون و بنگ داغون میشن🤕

اسپایک شک داشت ولی قبول کرد و با تمام قدرت اون بوته های خار دار که به زمین میچسبید رو انداخت روی سر مورتیس و تارا💀

از اون طرف منم پریدم روی سرشون و اونا رو شکست دادیم😍

ما لقب لجندری رو گرفتیم ❇️

اسپایک دیگه گریه نمیکرد و میخندید😄 و منم خوشحال بودم که تونسته بودم اونو خوشحال کنم😊

یک روز به یک بول گنده برخورد کردیم و…

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➕

پایان قسمت  3️⃣ و فصل  1️⃣ داستان های کرو 🦅

ادامه داستان ۳ شنبه هفته ی بعد خواهد بود😍🌹

منتظر نسخه های جدیدتر باشید!

این داستان آپدیت میشه!

منبع: کانال Brawl_1_Stars@

+ تیم Techcake

امیدوارم خوشتون اومده باشه!

کپی برداری بدون ذکر منبع حرام و ممنوع میباشد!

سایت ما را به دوستانتان معرفی کنید 🙂

با ما همراه باشید…..🔰

درباره ی hasan

همچنین ببینید

بررسی بازی:Farcry 5

فارکرای Farcry 5) ۵ ) دقیقاً همان بازیی بود که یوبیسافت لازم داشت تا از دامی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *